حمد الله مستوفى قزوينى

385

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

795 ز عبد الملك خواست تا شاميان * ببندند در كارِ دشمن ميان فرستاد عبد الملك شش هزار * گزيده ز لشكر بدان كارزار ( 341 ) عراقى چو بشنيد كآمد سپاه * ز حجّاج گشتند از آن دادخواه : « 1 » حرب تمامتِ سپاهِ كوفه با شيث و هزيمتشان عراقى است نزديك تو چهل هزار * شده جامگىخور « 2 » در اين روزگار كجا و چگونه توان گفت اين * كه ما عاجزيم از گروهى چنين 800 كه بايد ترا جست ياور ز شام * به دل چون توان كرد با ننگ نام چو هربار رفتيم بهرى به جنگ * به ما بر از آن مىشد اين كار تنگ از اين بار يكبارگى زين سپاه * از اين كار خواهيم شد رزمخواه كه گر خود بر ايشان تُفو افگنيم * در آن آبشان زود غرقه كنيم » چو الحاح كردند حجّاج نيز * در آن حال دستور شد در ستيز 805 به فرمانش ورقاى عتّاب « 3 » گُرد * مَر آن مردمان را بدان جنگ بُرد دگر عبد رحمن اشعث « 4 » نژاد * بر آن مردمان بود سرور ز داد برفتند اين هردو مير و سپاه * ز شيث و خوارج شده رزمخواه به ديهى كه ساباط بُد نامِ آن * به بغداد خوانى ورا اين زمان ز ملك مداين ، خوارج سپاه * كشيدند و آمد شبانگه زِ راه 810 نهادند پيمان به شبگير مرد * درآيد دو رويه به كارِ نبرد ز بيشى بُدند غرّه كوفى سپاه * نكردند راهِ شبيخون نگاه شده ايمن از حيلهء دشمنان * بخفتند چون در سراها زنان چو شب تيره شد شيث با آن سپاه * از آن مردمان گشت پيكارخواه ز كوفى سپه نيم‌خواب آن زمان * شدندى به نزديكِ آن بَدگمان 815 سر از پا ندانست كس در نبرد * به خيره همى مردِ خود كُشت مرد

--> ( 1 ) ( ب 797 ) . در اصل : پس از اين بيت ، بيت 796 ، بدون هيچ اختلاف آمده است . ( 2 ) ( ب 798 ) . جامگى خوار . كنايه از مردم شرابخوار . ( لغت‌نامه دهخدا ) ( 3 ) ( ب 805 ) . : عتاب بن ورقاء الرياحى . ( 4 ) ( ب 806 ) . : عبد الرحمان بن محمد بن اشعث .